هیچ چیز از این هستی نفهمم، این یکی را می فهمم که ارابه ی زمان ذره ذره عمرم را می بلعد و من هم دیر یا زود نخواهم بود! در جستجوی "چرایی بودن موقت ام" هستم و در این راه در کافه ی زمان نشسته ام و می اندیشم، گپی می زنم، چایی می نوشیم و اگر کسی دوست داشت قلیانی می کشد و همه با هم به خط پایان نزدیک می شویم! بفرمایید! اینجا چای و قلیان قیمتی ندارد! قیمتش گذر عمر من و توست! می ارزد!؟